مشکل این بود که همه به امام چیزهایی را می‌گفتند که دوست داشت بشنود، حداقل تا قبل‌ازآنکه اوضاع خراب شود. آنجایی که دیدند دیگر نمی‌توانند فقط به امام گزارش‌های زیبا و قشنگ بدهند، شروع کردند به اینکه نمی‌شود و نمی‌توانیم جنگ را ادامه دهیم. امام در جبهه که نبود، سرهنگ که نبود، دانشکدهٔ افسری را که نگذرانده بود، نظامی که نبود، بنابراین فضای ذهنی ایشان محصول چیزهایی بود که مسئولین مملکتی گزارش می‌دادند و ایشان هم می‌گفتند که خب، پس جنگ را ادامه دهیم، ان‌شاءالله دیگر کار تمام است، بهار امسال دیگر کار صدام تمام است.

من به شما گفتم، چیزی که در مورد جنگ بود، نه یک بار بلکه دویست بار می‌خواندم؛ من کم گزارش نخواندم. سال‌های ۶۵_۶۲، وقتی عملیاتی انجام می‌شد، هاشمی می‌رفت در خطبه‌های نماز جمعه می‌گفت آمریکایی‌ها می‌دانند ما چه‌کار کردیم، عراقی‌ها می‌دانند ما چه‌کار کردیم و می‌دانند چه تکانی و چه مشتی به ارتش عراق زده شده، عملیات موفقیت‌آمیز بوده و چقدر توپ گرفتیم، چقدر نیرو گرفتیم... ملت هم می‌گفتند تکبیر. یک‌جوری صحبت می‌کرد که مردم می‌گفتند پس با عملیات بعدی کار صدام تمام است. این تصویری از ایران بود که هاشمی در نماز جمعه می‌گفت. آقای محسن رضایی قبل از خطبه می‌گفت، فلان آقا در ۲۲ بهمن می‌گفتند. این‌ها را به امام می‌گفتند. عده‌ای از خانوادهٔ شهدا می‌رفتند نزد امام و ایشان می‌گفت جنگ تمام است. حالا من آنجا در فایننشال تایمز در ایندیپندنت و گاردین می‌خواندم که عراق برده بود. همان‌جا که می‌گفتند جنگ تمام است و روزنامه می‌نوشت، رابرت فیسک گفته بود که معلوم نیست واقعاً انگیزهٔ ایرانی‌ها چه بوده! تلفات وحشتناکی داده‌اند برای این تکّه زمین و معلوم نیست از نظر نظامی این چه ارزشی دارد که آن‌قدر ایرانی‌ها به‌خاطرش تلفات دادند. منتها در ایران این گفته نمی‌شد و خوانده نمی‌شد.

این‌گونه هم نیست، ما یک مجمع در مجلس عقلا داریم که جناحی هم نبوده، موحدی‌کرمانی، محمد یزدی، حسن روحانی و اسدالله بیات‌زنجانی هم عضوش بودند و بحث هم این بوده که جنگ را عقلانی تمام کنیم. آقای روحانی رئیس کمیسیون دفاعی بوده، اسدالله بیات‌زنجانی جزو هیئت رئیسهٔ مجلس است و آقای یزدی جزو نواب رئیس مجلس است و همه در جناح‌های مختلفی هستند؛ یکی چپ، یکی راست و یکی معتدل. بحث سر این است که افتراقی وجود دارد. امام می‌گوید که باید جنگ را ادامه دهیم و یک عده‌ای می‌گویند این عقلانی نیست و باید خاتمه دهیم.

آقای رفیق‌دوست می‌گفت: «من در هیئت دولت گفتم این بودجه را اختصاص دهیم و می‌توانیم خودکفا شویم. من در هیئت دولت خواستم لندکروز بگیرم، گفتند ۷۰ هزار تومان، من گفتم این را می‌توانیم با ۳۰ هزار تومان در کشور بسازیم. آقای نبوی که وزیر صنایع بود، گفت خدایا حداقل در هیئت دولت شعور را به‌جای شعار حکم‌فرما کن! من یک برگه‌ای دادم و گفتم همین را بنویس و امضا کن. ننوشت. خودم نوشتم و تاریخ زدم. (سال ۶۵)»

تعطیلی مجمع عقلا هم که امام دستورش را دادند، سر همین بود. هیئت دولت شل شد، یک دوگانگی وجود داشت. موضوع مک‌فارلین که بیاید و ما اسلحه بخریم و باب مذاکره باز شود، موضوع خیلی مهمی در جنگ بود. آقای هاشمی ظاهراً این نگاه را داشته که ما کم‌کم می‌توانیم باب مذاکره با آمریکا را از طریق اسلحه و دلالان اسلحه و منوچهر قربانی‌فر و... باز کنیم؛ نگاهی که خیلی یک‌دست نبود. سال ۶۹ که بحث مذاکره با آمریکا سر آزادی اسرای آمریکا در لبنان می‌شود، معاون خاویرپرز دکوئیار می‌گوید که سال ۶۵ هم ما در ایران یک تجربهٔ این‌چنینی داشتیم که ناموفق بود. یعنی سال ۶۵ (دو سال قبل از پذیرش قطعنامهٔ ۵۹۸) آقای هاشمی دوست دارد که باب مذاکره باز شود و خیلی علاقه‌مند نیست که این روند را ادامه دهیم؛ آقای روحانی هم مایل نیست. یک عده‌ای مخالف ادامه هستند و نظام یک‌دست نیست.

نظر امام در سخنرانی‌هایشان قبل از کربلای ۵ و بعدش و قبل از مک‌فارلین و بعدش این است که ما باید جنگ را ادامه دهیم. آقای خامنه‌ای هم نظرشان همین است که باید جنگ را ادامه دهیم و در سخنرانی‌هایی که در اصفهان و کرمانشاه کردند، می‌گویند می‌توانیم ادامه دهیم و باید خودکفا شویم. ولی آقای هاشمی و روحانی و جمعی از هیئت دولت و مجلس نظرشان این است که ما می‌توانیم مذاکره کنیم و باید برویم به‌سمتی که جنگ را عقلانی خاتمه دهیم و این روند ادامه پیدا نکند. آقای هاشمی در خاطراتشان (سال ۶۷) می‌گویند: «خیلی دورنمای جنگ مشخص نیست و مردم به یأس رسیدند و وضعیت اقتصادی خوب نیست. ما می‌خواهیم به کجا برویم؟ هشت سال جنگیده‌ایم، چه می‌خواهد بشود؟ یک جمعیتی دارد از ایران می‌رود، سرمایه‌گذار خارجی به ایران نمی‌آید، اقتصاد ما دارد فرومی‌پاشد. جنگ را باید خاتمه داد.»

آقای هاشمی می‌روند نزد امام و صحبت‌های امام چند روز بعدش این است: «برخی می‌گویند ما باید صلح بکنیم، ما هم صلح‌طلبیم؛ اما صلح با چه کسی؟ کسی‌که معلوم نیست اگر با او صلح کنیم خودش را دوباره تجهیز نکند و به ما حمله نکند. ما بخشی از کشورمان سمت کرمانشاه و ایلام دست این‌هاست، از کجا معلوم تخلیه کند.» تا سال ۶۹ مناطق طلاییه و چزابه هنوز دست صدام است، یعنی یک‌جورهایی حرف امام واقعیت داشت. ازطرفی یک عده‌ای می‌گفتند جنگ را نمی‌توانیم ادامه دهیم. یک دوگانگی را شاهد هستیم، این دوگانگی به کجا می‌رسد؟ ما یک تقابلی را شاهد هستیم که به قطعنامهٔ ۵۹۸ می‌رسد؟

من اسم این دوگانگی در مورد جنگ را یک دوگانگی بزرگ‌تر می‌گذارم و آن دوگانگی در خصوص آمریکاست. کسانی‌که به‌جد معتقد بودند جنگ باید ادامه پیدا کند، نگاهشان به انقلاب اسلامی یک نگاه رادیکال و صدور انقلاب به عربستان، بحرین، قطر و عراق که باید حکومت این‌ها عوض شود و آمریکا را باید سر جایش بنشانیم... نگاهشان این بود و بالطبع کسانی‌که نگاهشان این بود، با تمام وجود اصرار داشتند که جنگ ادامه پیدا کند، برای اینکه جنگ در جهت آمریکاستیزی و درگیری هسته‌ای در جهت آمریکاستیزی بود. همان‌موقع هم قلباً آقای هاشمی آمریکاستیز نبود، ایشان سال ۵۸ هم آمریکاستیز نبود، سال ۶۰ هم نبود، سال ۶۱ هم نبود؛ منتها یک جریانی راه افتاده بود مانند رودخانه که آن‌قدر فشار آب زیاد است که مهم نیست تو چه چیز را دوست داری، تو می‌خواهی رد شوی یا خلاف جهت شنا کنی، رودخانه تو را می‌برد.

من معتقدم امواج آمریکاستیزی بسیار نیرومند بود، آن‌قدر قوی بود که شما چه اعتقاد داشتی به آمریکاستیزی و چه نداشتی (چنان‌که آقای هاشمی نمی‌داشت) تو را با خودش می‌برد. امام هم آمد در رأس آن جریان نشست. می‌توانی نقل‌قول برای من بیاوری که آقای هاشمی گفته دیگر جنگ دارد به مراحل پایانی می‌رسد و یک همت دیگر باید بکنیم، توی دهن آمریکا زدیم و... اما من معتقدم ایشان علی‌رغم اینکه این را می‌گوید، خیلی اعتقادی به اینکه باید با آمریکا بجنگیم، نداشت. آقای روحانی هم خیلی اعتقادی به اینکه ما باید با آمریکا بجنگیم، نداشت و ایضاً کسان دیگر. منتها جریانی که هست آن‌قدر زورش زیاد است که شما را می‌کَنَد و با خودش می‌برد. در مورد جنگ همین‌طور، شاید کسانی بودند که قلباً به تدوام جنگ اعتقاد نداشتند، ازجمله مهدی بازرگان. ایشان بعد از فتح خرمشهر گفت ادامهٔ جنگ درست نیست. مابقی هم اگر مخالف ادامهٔ جنگ بودند، سکوت کردند، چون امام موافق ادامه بود، شورای‌عالی جنگ موافق بود، فرماندهان سپاه و ارتش موافق بودند، رئیس‌جمهور موافق بود.