نکتهٔ دوم اینکه امام برخلاف همه که هرچه پیرتر می‌شوند محافظه‌کارتر می‌شوند، امام هرچه پیرتر شد انقلابی‌تر شد؛ این خصوصیت امام بود، شخصیت و ویژگی امام بود. این را اوّلین‌بار مهندس بازرگان گفت که امام هرچه پیرتر می‌شود انقلابی‌تر می‌شود. امام رسالت حکومت‌کردن برای خودش قائل نبود. هرکس هرچه می‌خواهد بگوید، این نظر من است. امام شوخی‌شوخی به یک انقلاب جهانی داشت نگاه می‌کرد. امام تروتسکی بود و انقلاب را محدود به ایران نمی‌دانست. استالین انقلاب را محدود به روسیه می‌دانست و باید در روسیه تثبیت می‌شد. امام می‌گفت انقلاب، جهانی است، باید جاهای دیگر را هم بگیرد، انقلاب مثل آتش است. این ریشهٔ اختلافشان بود.

شاگردان امام همه این‌گونه بودند. به آقای خامنه‌ای هم خیلی اطمینان داشت، ایشان را هم خیلی تحویل می‌گرفت. روحانیتی را که به تفکراتشان نزدیک بودند، تحویل می‌گرفت. ما شاهد هستیم که هرچه به سال‌های آخر عمر امام نزدیک می‌شویم، رابطهٔ ایشان با آقای منتظری بیشتر شکراب می‌شود و دو ماه قبل از فوت، پیام عزل منتظری را صادر می‌کنند. من معتقدم ده ماه بعد از قطعنامه تا فوت امام، رفتارهای امام می‌چربد به قبل. امام که فوت می‌کند خیلی چیزها عوض می‌شود، قانون اساسی عوض می‌شود، آقای هاشمی به ریاست‌جمهوری می‌رسند. درواقع معمار قطعنامهٔ ۵۹۸ آقای هاشمی است که باعث می‌شود اجرایی شود و خودشان هم در این کتاب می‌گویند که من خوشحال شدم. این اتّفاق که می‌افتد، شروع تغییر جهان‌بینی جمهوری اسلامی است؛ تغییری که به قول آقای دکتر یزدی، ما از جمهوری اوّل به جمهوری دوم می‌رسیم. این اتّفاق دولت اوّل آقای هاشمی را می‌خواستم تحلیل کنید.

خطبه‌های ۶۸_۶۷ ایشان دقیقاً مقابل نظرات آقای آذری‌قمی است؛ ما باید اقتصاد دولتی داشته باشیم، اصلاً معنی ندارد کشور را با اقتصاد آزاد اداره کنیم، این‌ها حرف‌های غلطی است و حالا سال ۶۹_۶۸ ما باید اقتصاد آزاد داشته باشیم و... . آن‌قدر شرایط تغییر می‌کند که منتقدین بزرگ آقای هاشمی (اواخر دههٔ ۶۰ و اوایل دههٔ ۷۰) می‌شوند آقای میرحسین موسوی و حاج‌احمد خمینی؛ چون آقای هاشمی خیلی عوض شده و آن هاشمی سال‌های قبل از نظر اقتصاد و سیاست خارجی و مسائل داخلی نیست. آقای هاشمی‌ای که قبلاً مطرح می‌کرد وضع پوشش جامعه خوب نیست و جامعه تغییر کرده و حتّی سال ۶۷ از رواج فست‌فود انتقاد می‌کنند، یواش‌یواش می‌آید به این سمت که باید جامعه را آزاد بگذاریم و باید خودش انتخاب کند، نباید چیزی تحمیل شود. چه شد که آن‌قدر این فکر و جامعه تغییر کرد؟

آقای هاشمی از اوّل آمریکاستیز نبود و به دنبال صدور انقلاب نبود. از اوّل به دنبال الگوی اقتصاد دولتی سوسیالیستی نبود. از اوّل به دنبال این نبود که وارد عراق شویم که صدام سقوط کند. در فضای دههٔ ۶۰، به‌هرحال ایشان یک آدم انقلابی هست و به این چیزها اعتقاد دارد، ولی ته دلشان، ته نگاهشان یک‌جور انقلابی‌نبودن است و این را شما بعد از فوت امام و ریاست‌جمهوری ایشان می‌توانید ببینید. از دید هاشمی‌رفسنجانی که یک دید ساده‌ای داشتند، «آقای خامنه‌ای می‌شود رهبر. خب، با ایشان که مشکلی ندارم و یک عمری با ایشان بودم، ایشان بیشتر علاقه‌اش مسائل فرهنگی است و حالا در این مسائل فرهنگی باشند. عملاً ازاین‌به‌بعد من مملکت را اداره خواهم کرد، من می‌شوم رئیس‌جمهور. جنگ هم که دیگر نیست، بنی‌صدر هم نیست، مجاهدین خلق هم که نیستند، این سطح آزادی هم که چیزی نیست، چپ را هم می‌نشانم سر جایش، به موسوی‌خوئینی‌ها و آقای محتشمی و دفتر تحکیم وحدت و عباس عبدی و حجاریان و... پستی و سِمتی به‌عنوان کارشناس و... می‌دهم.»

منتها ایشان مخالفت و مقاومت رهبری و کسانی را که با ایشان بودند، خیلی نادیده و دست‌کم گرفته بود. نگاهش این بود که آقای خامنه‌ای سمبلیک ولی فقیه خواهد بود و در جایگاه رهبری قرار دارند و کارها را من انجام می‌دهم؛ بنابراین، من می‌روم به‌سمت اقتصاد باز و تنش‌زدایی؛ فعلاً با آمریکا نه، اوّل با عربستان و اتحادیه اروپا، بعد یواش‌یواش با خود آمریکا می‌رویم به دنبال آزادسازی اقتصاد و... . ایشان اینجا را نخوانده بود که آقای خامنه‌ای نخواهند گذاشت؛ ایشان می‌گوید که «من ولی فقیه هستم آقای هاشمی! من دکور نیستم و نمی‌گذارم، چون به آن چیزهای انقلابی اعتقاد دارم، به چیزهایی که امام می‌گفت و خود شما هم در دههٔ ۶۰ می‌گفتید.» آقای هاشمی یواش‌یواش متوجه شد که نه! مثل اینکه آقای خامنه‌ای در خیلی از مسائل جدّی است. من معتقدم که آقای هاشمی دو راه چاره بیشتر نداشت؛ یا باید محکم و قرص در برابر مقام رهبری می‌ایستاد، یا کم‌کم کوتاه می‌آمد. ایشان دومی را انتخاب کرد و تنش‌زدایی و خصوصی‌سازی و اقتصاد آزاد را کنار گذاشت و عملاً در دور دوم ریاست‌جمهوری، ایشان می‌رفت مرغداری افتتاح می‌کرد، کلنگ سد می‌زد و کارهای این‌چنینی. آن استراتژی کلانی که سال ۶۸ با آن وارد ریاست‌جمهوری شده بود، آن‌ها را به کل و به جزء و به اصل و به فرع، مجبور شد کنار بگذارد؛ چون دید باید درگیر شود.

شما خیلی راحت دارید رد می‌شوید، یک اتّفاقاتی هم می‌افتاد. آقای توکلی می‌گفت که آقای هاشمی بحث اقتصاد آزاد را مطرح کرد و کسانی‌که آقای هاشمی منتقدشان بود، تیم اقتصادی ایشان شدند؛ نوربخش و بانکی و آقای روغنی‌زنجانی و... . ابتدا برنامهٔ اوّل توسعه بود و بعد قرار شد که برنامهٔ بانک جهانی را بپذیریم و استقراض کنیم که خیلی بحث‌ها پیش آمد، به‌طوری‌که سال ۷۱ مشهد شلوغ شد، تمام کلانتری‌های مشهد سقوط کرد و مردم اسلحه گرفتند. آقای علی جنتی استاندار خراسان بود و در تلویزیون مصاحبه کرد و گفت که دارید به خوتان خسارت می‌زنید. لوموند مقاله نوشت که جمهوری اسلامی از قم شروع شد و توانست قدرت بگیرد، سقوطش هم از شهر مذهبی مشهد است؛ یعنی آن‌قدر اوضاع به‌هم ریخته بود. سال ۷۴ اکبرآباد (اطراف اسلامشهر) شلوغ شد، قزوین شلوغ شد، طوری شد که آقای هاشمی متوجه شد کارهایی که در اقتصاد می‌کند و با این شیب جلو می‌رود، عده‌ای زیر چرخ‌های توسعه له می‌شوند و طبیعی است این‌ها باعث شورش خیابانی شود. آقای توکلی می‌گوید ماشین را زد کنار و دستی را کشید و شروع کرد به دنده‌عقب‌رفتن و رفت یک‌سری اساتید اقتصاد دانشگاه بهشتی را آورد.

این‌ها را کسی می‌گوید که با تمام وجود با این چیزها مخالف است. احمد توکلی معتقد به اقتصاد پوسیدهٔ سوسیالیستی است؛ بنابراین، با بندبند وجودش با سیاست‌های هاشمی مخالفت می‌کند.

در سیاست خارجی هم شاهد اتّفاقات مهمی هستیم. بحث میکونوسو الخبر و آمیا پیش می‌آید. سال‌های ۷۵_۷۴، تمام اتحادیهٔ اروپا سفرای خودشان را فرامی‌خوانند و بعد از دوم خرداد که خاتمی رأی می‌آورد، به تهران برمی‌گردانند. ما در سیاست خارجی هم به‌سمت بحران می‌رویم؛ یعنی همان شرایط جنگ اتّفاق می‌افتد که هیچ‌یک از سفارت‌های اروپایی جز آلمان و فرانسه فعال نبود. سال‌های ۶۹_۶۸، آقای هاشمی خیلی علاقه داشت کسانی‌که نزدیک ایشان بودند (مثلاً آقای دکتر ولایتی) راه ورود خودشان را به اروپا از طریق آلمان باز کنند که قبل از انقلاب به‌نوعی برای ما دروازهٔ ورود بود. یواش‌یواش برندها و شرکت‌های خارجی به ایران برمی‌گردند. مجلهٔ گل‌آقا هم کاریکاتوری کشید که درِ ایران به‌روی تمام برندهای معروف بازمی‌شود.

اتّفاقات این‌چنینی می‌افتد، ولی جواب معکوس می‌گیریم که در همان اتّفاقات سال ۷۲ هم خودش را نشان می‌دهد که رأی آقای هاشمی چهار، پنج میلیون کم می‌شود و توکلی که در برابر ایشان گمنام بود، رأی زیادی می‌آورد و ۵۰ درصد مردم هم بیشتر شرکت نمی‌کنند. آقای هاشمی تقریباً تنها رئیس‌جمهوری بوده که در دور دومش کمتر رأی می‌آورد. یک‌سری هم می‌گویند طبیعی است، کشور دارد ساخته می‌شود و تورّم به‌وجود می‌آورد. دلار یکهو از سیصد تومان می‌شود هزار تومان. نوربخش و هاشمی در تلویزیون می‌گویند به بانک مرکزی گفتیم سیاست‌ها را تعدیل کند و شرایط بهتر می‌شود، در چند ماه آینده تورّم ۴۹ درصد را کاهش می‌دهیم. قطعنامهٔ ۵۹۸ امیدی ایجاد می‌کند که قرار است اوضاع بهتر شود، اما اتّفاقات عجیبی می‌افتد.