بنابراین، من این‌جوری به مسئله نگاه می‌کنم، نه ربطی به آقای هاشمی و مدیریتش دارد، نه ربطی به آقای مهندس موسوی دارد، نه ربطی به کابینهٔ دوم موسوی دارد، نه ربطی به کابینهٔ سوم موسوی دارد؛ منتها ربط به تفکر و بینش آقای هاشمی دارد. شما ممکن است بپرسید پس چرا این‌همه تیغ و تیشه ول می‌دهند برای سر آقای هاشمی و می‌گویند شما مقصر هستی. بله، ایشان مقصر در گیومه بود. ایشان در پذیرش قطعنامهٔ ۵۹۸ مقصر بود، به‌خاطر هوش بالایی که داشت و امام هم جنگ را به ایشان سپرده بود، جزو اوّلین کسانی بود که فهمید هوا پس است و نمی‌توانیم پیروزی نظامی مهمی در عراق به‌دست آوریم، چه برسد به اینکه بخواهیم صدام را سرنگون کنیم.

این نگاه من است و به نظر من خیلی‌ها امروز باید پاسخ‌گو باشند که چرا جنگ را ادامه دادند با توجه به اینکه می‌دیدند پیروزی میسر نیست. منتها آن‌ها را هم نمی‌شد مقصر دانست، برای اینکه بعد از فتح خرمشهر اتّفاقاً درستش این بود که ما جنگ را ادامه دهیم؛ برای اینکه در طول تاریخ بشر هیچ نیروی مسلح نظامی، هیچ ارتشی وقتی‌که دارد پیروزی به‌دست می‌آورد، اعلام آتش‌بس نمی‌کند. آن‌جوری که ما خرمشهر را گرفتیم، جنگ باید ادامه پیدا می‌کرد، چون بصره را هم مثل آب‌خوردن می‌توانستیم بگیریم. عراقی‌ها به‌هم‌ریخته و ازهم‌پاشیده بودند؛ منتها در آن یکی‌دو ماه توانسته بودند یواش‌یواش خودشان را پیدا کنند و سازمان‌دهی کنند و ... اگر با همان سرعت و شتاب و نیرویی که خرمشهر را گرفتیم، ادامه داده بودیم، آن‌موقع می‌توانستیم بصره را بگیریم؛ اما بعدازآن نتوانستیم، چون عراقی‌ها خودشان را تجدید سازمان کردند. قصد ما از ادامهٔ جنگ فروپاشی نظام عراق و پدیداری نظام جمهوری اسلامی بود که به ما هم نزدیک باشد؛ چون بیش از ۴۰ درصد مردم عراق شیعه هستند. نگاه من این است.

آخرین مطلب اینکه یک اشکال اساسی این است که ما نسبت به یک‌سری مسائل کلان و اساسی اظهارنظر نمی‌کنیم و وقتی اظهارنظر می‌کنیم که دیگر خیلی دیر شده است و نسبت به مسائل کلان و کلی، فقط نظر حکومت هست که در آن مقطع زمانی اعمال می‌شود.

یک مقاطعی حضرت امام این را [اشتباه حکومت] می‌گویند. من اصلاً بحث سیاسی ندارم، بحث شخصیت کاریزماتیک و تفکر امام است. با اطلاعاتی که به ایشان می‌رسد، حرفشان این است که ما باید جنگ را ادامه دهیم و این روند که صلح کنیم و به حق‌وحقوقمان نرسیم به نفع ما نیست. من یک نمونه‌اش را در اواخر جنگ می‌گویم و سال ۶۵_۶۴ را رد می‌کنم. ۲۷ خرداد ۶۷، آقای حسن علایی از هاشمی نقل می‌کند: «یک ماه قبل از پذیرش قطعنامه به‌اتّفاق رئیس‌جمهور و احمدآقا خدمت امام رفتیم و وضع جبهه‌ها، نیروها و امکانات کشور و وضع دشمن را تشریح کردیم و دو راه، بسیج نیروها و امکانات و یا پذیرش قطعنامه را مطرح کردیم. ایشان راه اوّل را انتخاب کردند. به ایشان گفتند برای ادامهٔ جنگ فرماندهان از ما امکانات و تجهیزاتی را می‌خواهند که ما در شرایط فعلی بودجهٔ کافی برای تأمین آن‌ها را نداریم. گفتند از مردم مالیات بگیرید. گفتم دولت قبلاً این کار را کرده و گرفتن مالیات بیشتر از این برای دولت امکان ندارد. گفتند خب استقراض کنید گفتم نیروهای مردمی به جبهه نمی‌آیند. گفتند من برای حل این مشکل به مردم حکم جهاد می‌دهم. گفتم در کشور ارز نداریم که برخی نیازهای جنگ را از خارج تأمین کنیم. گفتند راهی پیدا کنید، نفت پیش‌فروش کنید.» این یک نظر امام است.

جلوتر می‌رسیم به واقعهٔ سقوط هواپیمای مسافربری ایران در ۱۲ تیرماه ۶۷ که فردایش امام پیام می‌دهند که «امروز مقابل آمریکا نایستادن و کوتاهی در جنگ خیانت به رسول‌الله (ص) است، باید کمربندها را محکم بست.» آقای منتظری هم یک حکم می‌دهند و به امام تسلیت می‌گویند و ایشان هم تأکید بر ادامهٔ جنگ دارند. چند روز قبل از این واقعه، امام پیامی دادند خطاب به رزمندگان و مردم که «امروز جنگ اصلی‌ترین مسئلهٔ کشور است و ملت عزیز باید توجه داشته باشد که در کشوری زندگی می‌کند که بیش از چند سال است که در جنگ به‌سر می‌برد. امروز اسلام در مقابل تمامی کفر است و با کوچک‌ترین درنگ چنان ضربه‌ای خواهیم خورد که جبرانش به این زودی‌ها میسر نمی‌شود.» امام از نیمهٔ بهار ۶۷ تا اوّل تیر ۶۷ خیلی از این پیام‌ها دارند.

تقریباً دو هفته بعد از آخرین پیام (۱۳ تیر ۶۷) امام قطعنامهٔ ۵۹۸ را می‌پذیرد؛ در شرایطی که دقیقاً یک سال قبل همین قطعنامه به ایران پیشنهاد شده و ایران به دلیل تقدم و تأخر برخی بندها نپذیرفته است. مثلاً ایران می‌گوید من می‌خواهم بحث غرامت صفحهٔ اوّل بیاید و بازگشت اسرا و... یک‌سری اتّفاقات می‌افتد که امام این‌گونه می‌گوید، بعد برمی‌گردد. بعضی از مسئولین می‌گویند بودجه به جنگ اختصاص داده نمی‌شد، مثل آقای رفیق‌دوست و آقای توکلی که می‌گویند فقط ۱۵/۷ درصد از بودجه به جنگ اختصاص داده می‌شد، آقایان روغنی‌زنجانی، بهزاد نبوی، نوربخش و میرحسن موسوی می‌گویند ۵۰ درصد اختصاص داده می‌شد و یک‌سری استدلالاتی هم هست که دو طرف دارند؛ مثلاً آقای رفیق‌دوست می‌گفت ما الان جنگ نداریم، ولی باز بودجهٔ سپاه و ارتش را می‌دهیم، زمان جنگ باید بودجهٔ این‌ها افزایش پیدا کند نه اینکه همان بودجه را بدهند. ما کاری با این استدلالات نداریم. من می‌گویم اتّفاقاتی در این چند ماه می‌افتد که می‌رویم به‌سمت اینکه قطعنامه را باید بپذیریم.

شما این را می‌گویید و خیلی‌ها هم می‌گویند، اما نظر من متفاوت است. مهم‌ترین قسمت پیام امام در ۲۹ تیر ۶۷، نوشیدن جام زهر نیست، بلکه یک نکتهٔ مهم است: آبروی خودم را با خدا معامله کردم و این اتّفاقاتی که منجر به پذیرش شده، ان‌شاءالله چند سال دیگر آشکار می‌شود. این چند ماه چه شد که امام نظرش یکهو برگشت و آقای خامنه‌ای در جمع لشکر ۲۷ گفتند که من خبر نداشتم، گفتند ما مجبوریم این را بپذیریم و شرایط دیگری نداشتیم. خیلی‌ها نقد می‌کنند، دکتر ایروانی می‌گویند این‌طور هم نبود، به نظر من که وزیر اقتصاد بودم، می‌شد جنگ را ادامه داد. دلیلش هم این بود که می‌گویند (ازجمله نویسندهٔ این کتاب) اگر ما یک سال دیگر ادامه می‌دادیم (دیکتاتوری این‌طور است که اولش آن‌قدر سفت می‌گیرد که شما فکر می‌کنید دارد ادامه می‌دهد، اما یک جایی فرومی‌پاشد.) ارتش عراق فرومی‌پاشد، چرا؟ چون ما استقراض خارجی نمی‌کردیم، اما صدام نزدیک به ۱۲۰ میلیارد دلار استقراض کرده بود و در ارتش عراق، شیعیان دیگر نمی‌جنگیدند، فقط همان نیروهای وفادار به صدام بودند که آن‌ها هم داشتند دچار شبهه می‌شدند.

به نظر شما اگر قطعنامه پذیرفته نمی‌شد، شاهد چه اتّفاقاتی در کشور بودیم؟

شما استناد کردید به کتابی که گفته اگر یک سال دیگر جنگ ادامه پیدا می‌کرد، دیکتاتوری صدام سقوط می‌کرد چون خیلی استقراض کرده بود و... مشکل اساسی این است که اگر من مخالف پذیرش قطعنامه باشم و یک کتاب بنویسم، طبیعی است که مستندات من می‌شود اینکه صدام در حال سقوط است و شش ماه دیگر یا یک سال دیگر اگر ادامه داده بودیم... برعکسش، من اگر موافق قطعنامه باشم در کتابم می‌نویسم که ما چاره‌ای نداشتیم. بنابراین، اینکه شما بگویید این کتاب گفته که جنگ را می‌شد ادامه داد، در مقابلش یک‌سری کتاب‌های دیگر هستند که می‌گویند، نمی‌شد ادامه داد. عرض من این است که شما باید اجازه دهید کتاب‌هایی که می‌گویند قطعنامه خیانت بود، چاپ شوند تا نویسنده بگوید چرا خیانت بود، آن‌هایی هم که می‌گویند بزرگ‌ترین خدمت به اسلام و ایران و بشریت بود هم چاپ شوند. این یک نظر کلّی هست.

بعد از فتح خرمشهر منظماً این احساس که صدام را درب‌وداغان کنیم و بنشانیم سرجایش، صدام را بدبخت کنیم و در عراق نظام جمهوری اسلامی شکل بگیرد، هی بیشتر و بیشتر در نظر امام تقویت می‌شد.